هو العاشق و المعشوق و نحن مذبذبین بین ذالک
                                                        
درباره وبلاگ

دانشجوی رشته فناوری اطلاعاتم و پراز امید به آینده و موفقیت در این رشته.

تنها آرزوم هم .....
مدیر وبلاگ : طه صالحیان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

نمی دونم چرا بعضی ها فکرمیکنن کسی هستن ؟؟؟

شاید یادشون رفته اون آیه ی قرآن رو که می فرماید : ید الله فوق ایدیهم یعنی دست خدا از همه دستا بالاتره.

امروز که بارون مثه شلاق تو صورتم میخورد پیش خودم گفتم آقا طه ببین خدا اگه بخواد اذیت کنه ظرف چنددقیقه همه چیز رو به هم میریزه و اسباب ناراحتی بنده ها رو فراهم میکنه.

و باز بیشتر به آیه ی بالا ایمان آوردم وقتی بعدش هوا کاملا آفتابی شد.

ما جلوی خدا راحت می ایستیم وابراز وجود میکنیم.

شاهین نجفی عاقبت یزید رو فراموش کردی ؟؟؟؟

تو چی فکر کردی ؟؟؟؟

عاقبت تو هم دیدن داره ....

1433 ساله که میخوان اسلام رو از بین ببرن....

1372 ساله که می خوان چراغ امام حسین رو خاموش کنن...

و سالهاست که می خوان ..... ولی نمیتونن.

روزی خواهی مرد انشاا.... و انشاا... باشیم و ببینیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : طه صالحیان
دوباره شهر شلوغ می شود
دوباره رفقایمان دارند می آیند
دوباره بوی شهید می آید
دوباره مادران شهدای مفقود الاثر عکس به دست می آیند جلوی معراج...
شاید خبری از بچیشان بگیرند.
آماده باشید شهدا دارند می آیند.






نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

موج عشق تو اگر شعله به دل ها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه است به شب؛ اما نه،
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم
هم به حاشا بکشد، هم به تماشا بکشد

زخمی کینه من! این تو و این سینه‌ من
من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد

 





نوع مطلب :
برچسب ها :




چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

بر آن شدیم تا عوض شویم...

بر آن شدیم ....

عوض نشدیم ...







نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

رسیده‌ام به خدایی كه اقتباسی نیست

شریعتی كه در آن حكم‌ها قیاسی نیست


خدا كسی ست كه باید به دیدنش بروی
خدا كسی كه از آن سخت می‌هراسی نیست


به «عیب پوشی » و « بخشایش» خدا سوگند
خطا نكردن ما غیر ناسپاسی نیست

 

به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دل
كه خودشناسی تو جز خدا شناسی نیست


دل از سیاست اهل ریا بكن،خود باش
هوای مملكت عاشقان سیاسی نیست...

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

همراه بسیار است، اما همدمی نیست

مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

دلبسته اندوه دامنگیر خود باش

از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

كار بزرگ خویش را كوچك مپندار

از دوست دشمن ساختن كار كمی نیست

چشمی حقیقت بین كنار كعبه می گفت

«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

در فكر فتح قله قافم كه آنجاست

جایی كه تا امروز برآن پرچمی نیست

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :




چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

با پاسخ من معلمان آشفتند

از حنجرشان هر چه درآمد گفتند

اما به خدا هنوز هم معتقدم

از جاذبه تو سیب ها می افتند





نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 1 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

یاد اون روزای خوب بخیر

چقد روزای خوبی بود...حیف قدر ندونستیم

خدایا ما را ازسر سفره شهدا بلند نکن....

ما به این روزی عادت کردیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :




چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: نویسنده : طه صالحیان
کاش امروز بارون میومد
دلم برای بارون تنگ شده
تا به حال دلت برا بارون تنگ شده ؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 29 فروردین 1391 :: نویسنده : طه صالحیان
کسی میداند خدا دیروز چقدر دعا استجابت کرده است ؟؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 27 فروردین 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

دلگیر نشو از آدمها، نیش زدن طبیعتشونه !!

سالهاست به هوای بارونی میگن:   خراب !!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 26 فروردین 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

این عکس برای اولین سفر من به مناطق جنگیه که مورخ 19/12/88 بود.

یادش بخیر چه سفر پر خاطره ای بود.





نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 26 فروردین 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

در طول راهیان نور امسال 6 بار قسمت شد از نزدیک شهدارو لمس کنم و ببوسمشون و بو کنم اونها رو.

اولین باری که یک شهید رو تو بغلم گرفتم 16/12/90 بود

یادمه بعد از نماز مغرب و عشا بنا بود شهدا به معراج جدید انتقال داده بشن

منم رفتم جلو اتاقی که شهدا رو داخلش کفن کرده بودن.

خلاصه وقتی در باز شد چند تا شهید رو دادن دست مردم

تا نوبت به من و وحید رسید.منو وحید یه شهید که تقریبا بدن مطهرش کامل بود رو دست گرفتیم و آوردیم معراج.

یادش بخیر آخرین بار هم 17/1/91 بود شب جمعه ای که مصادف شد با شام شهادت مادرم حضرت زهرا(س) که هیچ وقت فراموشش نمیکنم.

من جلو در ضریح بودم.حاج حسین یکتا،حاج حسین فداکار و امیر دربندی شهدا رو به من میدادن منم میدادمشون به دست مردم.

یادش بخیر...به یاد تمام خادمین شهدا.

اینم عکسای شب آخر و کانتینری که شهدا رو به تهران منتقل کرد.

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : طه صالحیان

یادت بخیر معراج

هر شب از خوابمون میزدیم میومدیم تا ساعت 2 میشستیم کنار درت...

تاشاید درت باز بشه بیایم تو گرد دلامونو بتکونیم.

یادته معراج...هفنه پیش همین روز داشتیم آمادت میکردیم برای مراسم وداع...

یادته 27 تا شهید داخلت بود.

یادته وسط سینه زنی درت باز شد وشهدا اومدن میون دست مردم.

یادته چقدر گریه کردیم.

یادته....روضه خوندیم.

یادته؟؟؟

به یاد خادمای شب آخر..ورسول-حمزه-سجاد-رضا-محمود-آرمان و خودم





نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه 11 اسفند 1390 :: نویسنده : طه صالحیان

چه مزه ی شیرینی دارد باران...

کم کم داشت فراموشم میشد....

مزه ی دیگری غیر از شوری اشک هم وجود دارد.

(بخشی از دلتنگیام)





نوع مطلب :
برچسب ها :




چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: نویسنده : طه صالحیان

راه را باید آمد تا رسید.
تو بگو کدام راه به تو ختم میشود....
طی کردن راه با من.

.

.
من راه را باید بیایم تا به تو برسم....

.

.
بمان آمدم ...

تا 10 بشمر...


1...2...3...4...5...6...7...8...

دیدی تا 10 نشده آمدم.


سلام...

دوستت دارم و دیگر هیچ.





نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 7 اسفند 1390 :: نویسنده : طه صالحیان
سلام به همه ی دوستای خوبم.

چند روزی دارم میرم مسافرت و احتمالا نمیتونم مطلب جدیدبزارم روی وبم.

میدونم بود و نبودم فرقی نمیکنه....

ولی برا همتون دعا میکنم. 

موفق باشین.




نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : طه صالحیان

میدونی انتظار چیه؟؟ خیلی سخته...

براتون یه بخشی از یکی از شعرام که در قالب شعر سپید است رو میزارم...امیدارم خوشتون بیاد.

.

.

.

تو به من می رسی از جانب دور / و خدایی که در این نزدیکیست.. /

شده بین من و تو شاهد وصل /

بغض در حنجرمن/اشک سر ریز ز چشم/

وصدای تپش تند دلی/

که به دیدار تو روشن شده است/

و زبانی که گرفته لکنت/

رعشه ی پا وگلی رز که میان دستم/ رنگ رخ باخته است.......

 

دوستت دارم.





نوع مطلب :
برچسب ها :




چهارشنبه 3 اسفند 1390 :: نویسنده : طه صالحیان

یک....دو......سه.......................................ده 

اومدماااا

.

.

.

.

.

.

ساک ساک.

دیدی پیدات کردم.

.....

عجب بازی قشنگیه قایم موشک وقتی تو قایم میشوی و من می جویمت.

آنگاه که یافتمت به یاد اولین بار دیدنت اشک میریزم.

دوستت دارم.





نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 30 بهمن 1390 :: نویسنده : طه صالحیان

 

نو بگوییم و نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

و ز باران، کمی بیاموزیم

که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر، ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

سخن از عشق، خود به خود زیباست

سخن عاشقانه ای بزنیم

قلم زندگی به لوح دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

سالکم، قطره ها در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم

 





نوع مطلب :
برچسب ها :






( کل صفحات : 3 )    1   2   3